تحلیل مسابقات پریشان میانکتل از نگاه امین حزینی(ذهن خلبانان و رقابت و بازی برند ها)
درود، همپروازی.
چهار روز در محل مسابقات پریشان حضور داشتم؛ تمام تیکآفها فیلمبرداری و مستندسازی شد. همزمان، تسکها، وضعیت هواشناسی و رفتار خلبانان را بهصورت بلادرنگ تحلیل کردم تا به جای برداشتهای سطحی و هیجانی، تصویری نزدیکتر به واقعیت از این رویداد مسافت به دست آورم و حتی بیاموزم...
ادعای برخی مبنی بر اینکه نقدها ناشی از مخالفت با «منافع برگزارکننده» است، سادهسازی مسئله و نوعی تحریف واقعیت از اتفاقاتی که رخ داد است؛ موضوع اصلی، کیفیت تصمیمگیری و استانداردهای اجرای مسابقه است، نه نزاع شخصی یا رقابت تجاری.
۱. زیرساخت و استاندارد: وقتی زمین از آسمان عقب میماند
محل تیکآف برای برگزاری رویدادی با ماهیت مسابقات مسافت، در سطح استاندارد قابل قبول نبود. مدیریت لحظهای تا حدی وضعیت را کنترل کرد، اما این واقعیت تغییر نمیکند که سایت پریشان برای میزبانی ایمن رویدادهای مشابه، نیازمند سکوهای متعدد و مدیریت پویا در انتخاب پنجرههای تیکآف و پیشگیری از سوانح احتمالی است.
در همین مسابقه، بیش از نود درصد خلبانان در مرحلهی تیکآف با محدودیت مهارتی جدی مواجه بودند؛ آماری که اگر نادیده گرفته شود، در آینده نهفقط به افت کیفیت مسابقات، بلکه به افزایش ریسک سوانح منجر خواهد شد.
۲. خطاهای شناختی؛ عامل پنهان اما تعیینکننده
در لحظهی بحران، مغز خلبان میان دو مدِ اصلی نوسان میکند: تصمیمگیری تحلیلیِ آهسته در قشر پیشپیشانی و پاسخ خودکارِ بقا در سامانههای زیرقشری مانند آمیگدالا و ساقهی مغز. اگر مسیرهای عصبی پیشتر با آموزش درست و تمرینهای هدفمند ــ ازجمله گراند هندلینگِ تکرارشونده با مربی توانمند ــ «سیمکشی» شده باشند، بخشی از واکنشهای درست بهصورت خودکار و در کسری از ثانیه فعال میشوند؛ مثلاً در فروپاشی بال، خلبان بدون نیاز به فکر طولانی، همان نیمفرمان یا ورودی کنترلی مناسب را اعمال میکند. اما اگر این مسیرها ساخته نشده باشند و خلبان در لحظهی نزدیک به زمین یا شیب کوه، تازه وارد مرحلهی تحلیل آگاهانه شود، همین تأخیرِ چند دهم ثانیهای میتواند تفاوت میان بازیابی و برخورد، و میان یک ترس گذرا و یک آسیب یا نقصِ جدی را رقم بزند.
در این میان، سوگیریهای شناختی و تلههای ذهنی مانند هالهی تخصص، تقلید از دیگران، یا اعتماد افراطی به برند و تجهیزات، نقش دوگانه و خطرناک پیدا میکنند: از یکسو مسیرهای ذهنی غلط را تقویت میکنند و از سوی دیگر مانع بازآموزی میشوند. خلبانی که بهجای تکیهی کور بر شهرت بال یا حرف جمع، مسیر «خودکفایی شناختی» را با آموزش مرحلهبندیشده، تمرین سناریوهای واقعی و برنامهی شخصیسازیشدهی آموزشی طی میکند، در عمل در حال بازطراحی همین سیمکشی عصبی است. چنین خلبانی حتی در شدیدترین آشوبها و پس از سختترین سوانح، شانس بیشتری برای عبور ایمن، بازسازی مهارت و پرهیز از تکرار خطا دارد؛ زیرا تصمیمهای او کمتر اسیر تلههای ذهنی و بیشتر محصول ترکیبِ تجربه، تحلیل و تمرینِ از پیش طراحیشده است.
۳. تلههای ذهنی بومی؛ از هالهی برند تا خرید مهارت
پریشان، آینهای بود برای دیدن تلههای ذهنی بومیشده در جامعهی پروازی ایران. موضوع فقط تازهکارها نبود؛ بسیاری از خلبانان با تجهیزاتی پرواز میکردند که بالاتر از سطح مهارت واقعیشان بود.
این الگو، در عمل نوعی «خرید مهارت» از طریق بال و هارنس است: تلاش برای جبران ساعت پروازی نزیسته و تجربهی نیاموخته با کلاس بال و برند. چنین رویکردی نهتنها خطر را بالا میبرد، بلکه سوگیریهایی مانند هالهی برند، تقلید از خلبانان مشهور و فشار برای «کم نیاوردن» را تشدید میکند.
در یکی از مواردی که ویدئوی تیکآف منتشر شد، سکوت نکردم و نظر تحلیلی خود را مستقیم با خلبان در میان گذاشتم؛ اما مسئله فقط در سطح فردی حل نمیشود، ریشه در فرهنگ و ساختار دارد.
۴. فشار جمعی و دینامیک مسابقه
ازدحام تیکآف، قضاوتهای لحظهای بدون تحلیل باد و گاست، فشار روانی برای ورود سریع به پنجرهی مسابقه، هالهی تخصص برخی افراد، و خستگی چهار روز پرواز پیدرپی، همگی به شکلگیری تصمیمهای پرریسک کمک کردند.
در بسیاری از لحظات، «رقابت» جای «تحلیل» را گرفت. تصمیمهای خلبانان بیشتر بر پایهی فضای جمعی و هیجان گروه شکل گرفت تا دادههای هواشناسی، خوانش زمین و ارزیابی مستقل. مسابقه، بهجای اینکه میدان تمرین تصمیمگیری تحلیلی باشد، به صحنهی نمایش شجاعت و برند تبدیل شد.
پس از پایان مسابقه نیز، روحیهی نقد سازنده و دی بیریف(مرور پس از پرواز) بیطرف کمتر دیده شد و گفتوگوهای جدی به حاشیه رفتند؛ در حالیکه ارزش واقعی چنین رویدادهایی در «درسآموختهها»ست، نه صرفاً رکورد و تبلیغ.
۵. نبود تولید داخلی و بازار تجهیزات وارداتی
بخش مهمی از مسئله، ساختاری است. ما در ایران تولیدکنندهی تجهیزات پاراگلایدر نیستیم. این یعنی بازار بهطور کامل وابسته به برندهای خارجی، واردکنندگان و شبکههای محدود فروش است.
در چنین وضعیتی، مسابقات ناخواسته به ویترین برندها تبدیل میشوند. بخش قابل توجهی از انرژی و توجه، بهجای ارتقای مهارت و آموزش، صرف نمایش بالها، هارنسها و ابزارهای ناوبری و رقابت پنهان برای سهم بازار و درآمد ارزی میشود.
وقتی تولید داخلی و سیستم استانداردسازی بومی نداریم، ارزش افزودهی واقعی – یعنی آموزش و تجربه – جای خود را به پرستیژ مصرف و فروش میدهد. در این میان، تضاد منافع بهراحتی شکل میگیرد: برگزارکننده یا مسئول ایمنی که خود ذینفع مستقیم یک برند است. این چیزی است که در فدراسیونهای جهان بهعنوان تهدید برای ایمنی شناخته شده و برای آن چارچوب قانونی تعریف شده، اما در ایران اغلب نادیده گرفته میشود.
۶. تضاد منافع؛ از جهان تا ایران
در بسیاری از کشورها، از FAI تا فدراسیونهای ملی مانند DHV، SAFA و BHPA، تضاد منافع بهعنوان یک ریسک سیستماتیک در ایمنی پرواز دیده شده است. قواعد روشن میگویند: کسی که از یک برند یا شرکت سود میبرد، نمیتواند همزمان در جایگاه تصمیمگیر اصلی ایمنی یا برگزارکنندهی مسابقه بنشیند.
در ایران اما، در بسیاری از رویدادها، این وضعیت بهعنوان «شرایط عادی» پذیرفته شده است؛ و تا وقتی این مسئله شفاف و قانونمند نشود، هر گفتوگویی دربارهی ایمنی، ناقص خواهد ماند.
۷. نوروساینس تصمیم؛ مغز خلبان در میدان فشار
وقتی خلبان تصمیم میگیرد چه بالی بخرد یا با چه تجهیزاتی وارد مسابقه شود، مغز او در خلأ تصمیم نمیگیرد؛ زیر فشار چند لایه سوگیری قرار دارد:
-
اعتماد بیشازحد به برند و تبلیغ
-
تأثیر گواهی و توصیهی افراد نامعتبر یا ذینفع
-
تقلید از گروه و ترس از عقبماندن
-
هالهی تخصصِ برخی چهرههای شناختهشده
-
سوگیری تأییدی نسبت به انتخابی که قبلاً انجام داده
اگر آموزش و خودآگاهی نسبت به این سوگیریها وجود نداشته باشد، نتیجه نهفقط انتخاب نادرست تجهیزات، بلکه ورود سیستماتیک به وضعیت پروازی فراتر از توان واقعی است؛ جایی که احتمال سانحه بهطور چشمگیری بالا میرود.
۸. راهکارها؛ از شفافیت تا تولید
برای رسیدن به جامعهی پروازی ایمن و بالنده، چند گام اساسی لازم است:
-
تعریف و ثبت رسمی تضاد منافع در آییننامهی مسابقات و کمیتههای فنی
-
جداسازی نقش تجاری (نمایندگی، فروش، برند) از نقش ایمنی و داوری
-
افزودن مبحث سوگیریهای شناختی و تصمیمگیری در ریسک، به کورسهای XC و دورههای پیشرفته
-
دی بیریف علمی و بیطرف پس از هر مسابقه، با حضور منتقدان مستقل
-
ایجاد فرهنگ نقدپذیری و دادهمحوری در جامعهی پروازی
و فراتر از اینها، حرکت بهسمت تولید داخلی:
در شرایطی که میلیونها دلار تجهیزات وارد ایران میشود و بازار بدون کنترل شفاف در گردش است، لازم است از مسئولان فدراسیون، سازمان هواپیمایی کشوری، دانشگاهها و بخش خصوصی پرسیده شود: تا کی فقط مصرفکننده بمانیم؟
اگر مسابقات بهجای ویترین فروش، به میدان آزمون و توسعهی فناوری بومی تبدیل شوند، آنگاه این رویدادها میتوانند هم ایمنی را بالا ببرند، هم دانش و مهارت و هم زیرساخت تولید را.
۹. جمعبندی؛ از آسمان تا آگاهی
تجربهی پریشان، بهانهای است برای دیدن خودمان. ما خلبانان، در هر پرواز و هر تصمیم، با پنج منبع شناخت سروکار داریم: ادراک حسی، حافظه، استدلال، شهود و گواهی دیگران. هر یک از اینها، اگر بدون مراقبت و آگاهی از سوگیریهای ذهنی بهکار گرفته شوند، میتوانند ما را از واقعیت دور کنند؛ حتی اگر زیر زیباترین بالها پرواز کنیم.
آنچه امروز برای جامعهی پروازی ایران حیاتی است، تنها خرید تجهیزات بهتر نیست؛ بلوغ شناختی و هشیاری ذهنی ماست. خلبانی که اثر فشار جمعی، هالهی برند، تقلید و تعارفهای پنهان را بشناسد، بهطور طبیعی به سمت تصمیمهای هوشیارانهتر و ایمنتر میرود. این همان چیزی است که فدراسیونهای پیشرو جهان – از DHV و BHPA تا SAFA، FFVL و FAI – سالهاست در نظامهای آموزشی خود جدی گرفتهاند: ایمنی از «شناخت» شروع میشود.
بهعنوان یک همپرواز، نه یک ناظر بیرونی، حرفم ساده است:
ما ذهنی محدود داریم؛ نه از سر نادانی، بلکه بهخاطر طبیعت انسان. مغز ما زیر فشار زمان، هیجان و رقابت، تصمیمهایی میگیرد که لزوماً بهترین نیستند. تنها راه کاهش خطا، آگاهی از همین محدودیت است.
اگر میخواهیم مسیر آیندهی این ورزش در ایران ایمنتر، علمیتر و آزادتر باشد، لازم است نظامهای آموزشی تجربهشده در فدراسیونهای معتبر را با تجربههای بومی خود ترکیب کنیم و با فهمی روشن از واقعیت، بهترین الگو را بسازیم؛ الگویی که در ساختار آموزش و مسابقات، شفافیت، تفکیک نقشها و احترام به دانش – نه برند – را در مرکز قرار دهد.
چنانکه کانت یادآور میشود، روشنگری یعنی بیرون آمدن انسان از «ناتوانی خودخواسته»؛ و شاید معنای واقعی پیشروی ما همین باشد که از محدودیتهای شناختی و سوگیریهای ذهنی خود آگاه شویم و با جسارت از خرد خویش بهره بگیریم.
ما پرواز میکنیم چون میخواهیم آزاد باشیم.
آزادی واقعی از آسمان شروع نمیشود؛
از «آگاهی» شروع میشود.
با تشکر امین حزینی 18آذر1404